تبليغاتX
پریشان گویی های فلان بنت هیچکس

پریشان گویی های فلان بنت هیچکس

نزنی می خوری.......!!

دست بالای دست!

مدتی بود که از قیل و قال یونیورسیته و سر و صدای خوابگاه گریخته و به شهر و دیار خویش رجعت نموده بودیم. لکن از بابت کار و فعالیت هیچ عسر و حَرَجی بر خود روا نداشته و خرِ لنگان عمر را کما فی السابق از طریق «بخور و بخواب» و تن پروری به پیش می راندیم، به نحوی که روزها کارمان بیکاری گشته بود و شب ها نانمان بیعاری! روز را به کلفت نمودن پوست و شب را به پهن کردن دنده اشتغال داشتیم چندان که از پوست کلفتی جناب کرگدن و از دنده پهنی گاو هولشتاین را حسابی شرمنده خود ساخته بودیم. برنامه بی برنامگی خود را به صورت «خواب-غذا-استراحت-قضا!» تنظیم نموده و از حیث عمل نیز تن مبارک را به فیض اکمل رسانیده، مِتُد ریلکسیشن را استراتژی خود اختیار کرده و عمر نه چندان گران را به فراغت و فراخت تمام سپری می نمودیم. هر چه ابوی محترم، ما را به کار و تلاش نصیحت کرده، حقیر از خود گوش کری در داده، کأنهو یاسینی که به گوش خر بخوانند مؤثر نیفتاده. خلاصه تنها هنرمان کوبیدن به طبل بیعاری و مفیدترین فعالیتمان تولید CO2 از برای نباتات و درختان گشته بود.

دست بر قضا روزی طبق روال معمول خسته از خواب روزانه، سخت مشغول استراحت بودیم. جلوی نسیم خنک کولر لم داده، یک مخدّه در پشت و دو بالش زیر بغل نهاده، لنگ ها را روی هم انداخته به ریش روزگار غدّار می خندیدیم. ناگفته نماند قدری هم خربزه فرد اعلا شکرسود کرده در بشقابی ریخته و تلافی ایام قحطی واحد 8 (خوابگاه رویال) را سرش در می آوردیم. محض خالی نبودن عریضه و ایجاد آلودگی صوتی هم که شده FM دستگاه مبال خود را روشن نموده که مبادا هنوز خستگی خواب قبلی ار تنمان در نیامده، مجددا خوابمان برباید!

گوینده رادیو در حال گفتن اخبار و ما مشغول چپاول قطعات خربزه یکی پس از دیگری؛ که ناگاه عبارتی آشنا توجه ما را به گوینده جلباند. مشروح یکی از اخبار این گونه بود: علیرغم اینکه مهلت تخلیه یکی از ساختمان های شهرداری که (مثلا!) در اجاره دانشگاه دولتی بوده سر آمده، رؤسای دانشگاه دبّه در آورده و گفته اند که این ساختمان ارث پدری ما بوده و به هیچ وجه من الوجوه تخلیه نمی کنیم که نمی کنیم، هر که هر چه دلش خواسته بگوید و بکند و بخورد. و از آنجا که همه شهرهای ما شهر بی کلانتر بوده و در شهر بی کلانتر نیز آقایان قور باغه هفتیرکش می بوده اند، مطابق امر شهردار یکسری از نارنجی پوشان محبوب جامعه به ساختمان اداری سابق دانشگاه یورش برده هرچه دم دستشان آمده شکسته و هر که را دیده جرواجر کرده اند! خلاصه طی این عملیات مافیایی تعدادی مأمور قلچماق با چوب وچماق (و احتمالا دسته جارو) کلیه وسایل دانشگاه و از آن مهمتر عده ای از مسئولین دوست داشتنی را خار و مار، نموده اند!!!

از شما چه پنهان به محض شنیدن خبر از خنده منفجر شده و قهقهه امانمان نداده به قسمی که چیزی نمانده بود از شدت خنده در جا اجابت مزاج بنماییم! حالا در این گیر و دار تکه خربزه ای از فرصت حسن استفاده را برده، به حلقوممان پریده عنقریب بود که قاتل جانمان گشته و انتقام همنوعانش را از ما بگیرد؛ که البته به خیر گذشت.

تصور چهره مسئولین با سر و کله ای بانداژ شده و دو چسب ضربدری روی گونه ها بیشتر از هر فیلم کمدی ما را به خنده وا می داشت. خلاصه خربزه شیرین و آبدار از یک سو و خبر کتک خوردن مسئولین از سوی دیگر حسابی دل ریش ما را خنک کرده بود.

کما اینکه خود ما هم از عنایات شهرداری بی نصیب نبوده و به عمق فاجعه واقف بودیم، چرا که در ایامی که در سنندج به سر می بردیم روزی از کجی بخت و از قضای (حاجت) روزگار گذارمان به شهرداری منطقه یک (یا شاید هم دو!) افتاد و همانجا بود که چوب جناب شهردار به تنمان خورد و ایشان چنان پاچه ای از ما گرفته و دریدند که نصیب گرگ بیابان هم نشود. (که البته گویا نصیب شد!)

لذا از شنیدن این خبر و تداعی خاطره شهرداری به یاد مصائب و بلاهایی افتادیم که مسئولین یونیورسیته طی این چند سال به سر ما دانشجویان آوردند و همانجا بود که یقین کردیم: «دست بالای دست بسیار است!»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 12:11  توسط فلان بنت هیچکس  | 

لغت نامه دارالفنون

 

دانشگاه:

 مرکزی برای جمع آوری و بازیافت فک و فامیل های رئیس و معاون

دانشگاه، مکانی برای فرار پسرها از سربازی و شوهریابی  دخترها،

 تنها چیزی که در  آنجا یاد نمی گیرید علم است و ادب! و الّا انواع

و اقسام فحش های چارواداری عنایت کننده به فامیلهای  دور و

 نزدیک، آپدیت ترین سرقت اعم از محسوس و نامحسوس،

کلکسیون کامل رقص ها از قاسم  آبادی و جوادی گرفته تا ام30

و باله و تانگو و...، آشنایی کامل با انواع مواد  نیروزا از قبیل

هرویین و کوکامینوفن و زهرِ ماری و ماری جون اینا

 (حشیش خودمون) و موارد دیگر را بصورت فشرده

و تضمینی فرا می گیرید.

دانشجو (البته از دید یک مسئول):

 یک فرد الاف، بی سواد، بی مایه، بیکار، بی ادب، همیشه معترض که قدر

  مسئولین گُ(ل) دانشگاه را نمی داند. نام برده در اغلب موارد معتاد و

 آلوده  به ایدز بوده و مایه فساد جامعه می باشد. این ویروس کاری بجز

 خوردن و  خوابیدن و دنبال کردن جنس مخالف ندارد، فکر و ذکرش تحصن

و آشوب است و انقراض او تنها راه نجات جامعه است.

آموزش:

مرکز اشتباهات متعدد سهوی، جهت تسویه حسابهای شخصی با

 دانشجویان، طبق گزارش سازمان یونیسف تنها کار این بخش گذاشتن

 چوب  لای چرخ دانشجویان با هدف دانشجو آزاری می باشد. اما به

عقیده ی ما  هیچ تعمدی در کار نبوده و تنها دلیل این امر زیادی IQ

مسئولین این بخش  می باشد. جدیداً افتادن گذر آدم به آموزش را به

جای نفرین بکار می برند.

 انتخاب واحد:

عملی بیهوده و تشریفاتی که هر دانشجو در ابتدای ترم مجبور به انجام

 آن است؛ توصیه می شود از هرگونه سخت گیری و وسواس در این مورد

  بپرهیزید چرا که به دلایلی که ذکر شد این عمل فقط به سلیقه آموزش

  بستگی دارد نه انتخاب شما. عوامل زیر ضامن یک انتخاب واحد صحیح و

  موفق است:

1. خوب بودن وضعیت روحی و البته جسمی مسئولین آموزش

2. نداشتن کینه و خصومت شخصی مسئولین با شما

 3. در اکثر موارد داشتن ظاهری آراسته و بزک کرده

 4. داشتن هرگونه رابطه فامیلی با مسئولین

 تبصره: در بند 4 هیچ محدودیتی برای انتخاب واحد وجود ندارد و

 دانشجو می تواند بدون رعایت پیش نیازها و حتی درصورت

مشروطیت45-40 واحد انتخاب کند.

حراست(مادر فولاد زره):

محبوب ترین شخصیت دانشگاه که بدین وسیله مراتب تملق و چاپلوسی

خود را به ایشان عرض می نماییم. آخرین حادثه ای که می تواند برای یک

دانشجو اتفاق بیفتد دعوت شدن به دفتر ایشان است. اصولاً رفتن به

حراست با مامی فولاد زره جان و برگشتن با خداست. آمار قربانیان

این پدیده  چندین برابر زلزله و سونامی می باشد. با او درنیفتید

و الا درازتان می کند.  شاهدان عینی توصیه کرده اند که تا شعاع

100 متری ایشان آفتابی نشوید  وگرنه هیچگونه تضمینی برای

اتمام تحصیلتان وجود ندارد.

اما علیرغم تمام اینها باید بگوییم که

نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است

 

در کل............... خیلی مخلصشیم!

K4 :

ماده ای ضد انفجاری 4 بار قویتر از C4 ، موجود در تمام غذاهای دانشگاه

  مخصوصاً غذاهای آبدار، تنها عامل ثبات و پایداری خوابگاه. بودنش مصیبت

 و  نبودنش فاجعه است. کنترل کننده ی انرژی نهفته ی دانشجویان  بطوریکه

 در غیاب این ماده اعمالی مانند بالا رفتن از در و دیوار، آویزان شدن از سقف،

گاز  زدن به چارچوب در و... به وفور مشاهده شده و حتی سوراخ پریز برق نیز

 از  آزار دانشجویان در امان نخواهد بود. دُز بالای آن می تواند حتی یک خروس

را  ازپا درآورد. در کتب مرجع واحد اندازه گیری آن «بیل» ثبت شده است. لازم

به  ذکر است در دانشگاه از نوع ضعیف شده ی آن (آبلیمو) نیز استفاده

می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:10  توسط فلان بنت هیچکس  |